مهاجر

مهاجر

دلنوشه
مهاجر

مهاجر

دلنوشه

شاد بودن




شاد بودن از آن مقوله هایی ست که آدم به تنهایی از پس اش بر نمی آید.

باید کسی یا کسانی باشند که تو را از حصار فکر و شکنجه ی بیخودی و باخودی بیرون بکشند و پرتابت کنند به دنیای رهایی و بیخیالی، و در تو انگیزه ایجاد کنند.

چیزی شبیه به دوست داشتن است.

باید کسی از آن ته ته های وجودت بیرون بکشدش.

من هرگز نمی توانم عاشق یک تکه سنگ باشم.

اما بارها با یک گلبرگ شقایق حرف ها گفته ام.

برای شاد بودن "حتما" باید کسی باشد تا احساست را قلقلک دهد.


شیما_سبحانی

 کتاب: من از چهل سالگی می ترسم!


دو راهی ساده



کسی کفشش را برای تعمیر نزد کفاش می برد. کفاش با نگاهی می گوید این کفش سه کوک می خواهد و هر کوک  ده تومان و خرج کفش می شود سی تومان.

 مشتری هم قبول می کند. پول را می دهد و می رود تا ساعتی دیگر برگردد و سوار کفش تعمیر شده بشود.

کفاش دست به کار می شود. کوک اول، کوک دوم  و در نهایت کوک سوم و تمام ...

اما با یک نگاه عمیق در میابد اگر چه کار تمام است ولی یک کوک دیگر اگر بزند عمر کفش بیشتر می شود و کفش کفشتر خواهد شد.

 از یک سو قرار مالی را گذاشته و نمی شود طلب اضافه کند و از سوی دیگر دو دل است که کوک چهارم را بزند یا نزد...


او میان نفع و اخلاق میان دل و قاعده توافق مانده است. 

یک دوراهی ساده که هیچ کدام خلاف عقل نیست.

اگر  کوک چهارم را نزند هیچ خلافی نکرده. اما اگر بزند به انسانیت تعظیم کرده است... 


دنیا پر از فرصت کوک چهارم است؛

و من و تو کفاش های دو دل...


شروع دوباره




گاهی وقت ها در زندگی در نقطه ای قرار 

می گیرید که به این نتیجه می رسید هیچ کس و هیچ کس جز خود شما نمی تواند برای آشفتگی های زندگی تان به شما کمک کند و اوضاع را به سامان برساند...

آن وقت است که بایستی با تکیه و اعتماد به خود و توانایی هایتان، دست به کار شده و از یک گوشه حرکت و تغییر و بهبود را آغاز نمایید...

در آن شرایط باید خود را تحسین کرده و توانایی های خود را ارزیابی کرده و به خود ببالید...

عاشق خودتان باشید و بی حساب به دیگران عشق بورزید...

زمان




چه کسی گفت زمان طلاست؟ من مزه مزه اش کردم زمان عین الکل ثانیه ثانیه میسوزاند مست که شدی چشمهایت را باز میکنی و میبینی عمرت گذشته و تو ماندی و خماری از دست رفتن یک عمر


فروغ فرخزاد